سپيدهدمان فلسفهي تاريخ بورژوايي، که همزمان با انتصاب هورکهايمر به رياست مؤسسهي تحقيقات اجتماعي فرانکفورت نوشته شده (????)، آزمايشگاهي بود براي آشکارشدن «نظريهي انتقادي» در پگاه زايش آن. هورکهايمر با ماکياولي، هابز، يوتوپياپردازان بزرگ دورهي رنسانس، ويکو و هگل تبادلنظر ميکند. مسيري انتقادي که در پايان آن آشکار ميشود که راه بهسوي حقيقت، بخشي از حقيقت است. هورکهايمر به دور از بيطرفيِ تاريخمندي و خواست فروکاهندهي جامعهشناسيِ شناخت «به يک موضوع تاريخي نزديک نميشود مگر هنگامي که با آن چونان جوهر فرد (موناد) برخورد کند.» (والتر بنيامين). فلسفه نميتواند به ايدئولوژي فروکاسته شود. سپيدهدمان فلسفهي تاريخ بورژوايي، افزون بر افشاي ابزارانگاري سياسي ــ?سياست در مقام فن چيرگي بر انسانها، در تداوم برنامهي غربيِ سلطه بر طبيعت ــ طرح تاريخ انتقادي عقل سياسي را که از پيدايش دولت خودکامه جداييناپذير است، ارائه ميدهد. فراخوان به عمل، مايهي وحدت و توان اين اثر است. هورکهايمر در همان حال که با متافيزيک و ذاتهاي شيءوارهي حاصل آن ــ?هستي، روح، طبيعت يا تاريخ ــ مبارزه ميکند از هشداردادن در مورد «فروتني انديشه» و بردباري ايدهآليسم دمي بازنميايستد. «آنکس که شکيبايي در برابر رنج و مرگ را موعظه ميکند، نبايد از ياد ببرد که شکيبايي همگاني که روياروي حرکت تاريخي ميايستد، دليلي اساسي بر «ضرورت انتظارکشيدن» است.»