وانگ_فُو، نقاشِ پير و شاگردش لينگ، در جادههايِ قلمروِ هان پرسه ميزدند. گذارشان آهسته بود، چون شب که ميشد، وانگ_فُو به تماشايِ ستارهها ميايستاد، و روزها سنجاقکها را تماشا ميکرد.
با خواندن ترجمه وانگ_فُو چطور نجات يافت، توسطِ منوچهر انور، احساسِ غريبي به من دست داد. غريب از آميزشِ وجد و رشک. احساسِ غريزي و بدوي از انسانِ ناتواني چون من که برگردانيدنِ اين داستان به زبانِ فارسي سالها و سالها رؤيايم بود. اما نميتوانستم. ميترسيدم. و از خود ميپرسيدم چگونه ميتوان اين نثرِ نمادين و شاعرانه مارگارت يورسنار را در زبانِ ديگري بازآفريد؟
و اينک ترجمه منوچهر انور پاسخي است به شک و ترديدم. بلي، ميتوان، مگر با چنين قلمي.
___ از يادداشت عتيق رحيمي
| نويسنده | مارگريت يورسنار |
| قطع | رقعي |
| مترجم | منوچهر انور |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 62 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | 14.5 * 21.5 * 0.3 |
| وزن | 90 |
| سال چاپ | 1404 |
هنوز نظري ثبت نشده است