اين پستو هميشه برايش رازآلود بود. پدر هميشه درش را قفل ميكرد. اتاقكي باريك و كوچك با چيزهاي مبهمي تويش. اين تنها تصويري از پستو بود كه از بچگي در ذهن داشت، و هر وقت پدر در را باز ميكرد پستو تاريك بود. در را باز ميكرد، ميرفت تو و پشت سرش در را ميبست تا باز هم چيزهايي آن تو پنهان كند، و پستو باز هم رازش را پشت در مخفي نگاه ميداشت.
كليد برق را زد. پستو روشن شد. بوي نم، بوي عمق خاك، بوي كپك و ماندگي نفسش را تنگ كرد. جعبههاي مقوايي و روزنامههايي كه نم داشت و لابهلايشان كپك سبز شده بود، روي هم تلنبار شده بودند. ديوار بين پستو و آشپزخانه نم زده بود. پاي صندوق چوبي و روي آن انباشته از بطريهاي شيشهاي خالي بود. بطريها را پايين ريخت و در صندوق را باز كرد.
| نويسنده | نيما نقوي |
| قطع | رقعي |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 96 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | 14.5 * 0.5 * 20.3 |
| وزن | 150 |
| سال چاپ | 1392 |
هنوز نظري ثبت نشده است