قدح به شرط ادب گير زآنکه ترکيبش ز کاسهي سر جمشيد و بهمن است و قباد
از ميان پنج غول عرصهي ادبيات: فردوسي، خيام، مولانا، سعدي و حافظ؛ حافظ آخرين و شايد محبوبترين آنها باشد. در اينجا سؤالي وجود دارد که انگار هيچوقت پايان نمي يابد؛ چرا حافظ؟ به گمانم حافظ سنتز، برنهاد، يا برآيندي از فردوسي، مولانا، خيام و سعدي است که روايتگران هويت ايرانياند. فردوسي براي اولينبار ايرانيها را شناسنامهدار ميکند؛ او به ما ميگويد که هستيم، از کجا آمدهايم، پدرانمان که بودهاند، سرزمينمان کجاست، زبانمان کدام است، چه کساني براي اين سرزمين جنگيدهاند... .
بعد، خيام را داريم که فلسفهاي براي زندگي ارائه ميدهد. او يک فيلسوف مشايي شکاک است که شک و حيرت خود در قبال هستي را بيشتر در قالب رباعياتش بيان ميکند. مولانا روي ديگر سکهي خيام است؛ عاشق شيفتهاي که جان سوزانش هر لحظه در پي ويرانکردن قفس جسم است، دور از وطنماندهاي که با اشتياقي بيپايان روزگار وصل خويش را بازميجويد. سعدي در غزلياتش شاعر باغ و بستان و خوشگذراني، و در گلستانش استاد حکمت عملي است. اما حافظ، بر نهاد و سنتزي از همهي اينهاست؛ شاعري سرشار از علاقه به فرهنگ ديرينه سال ايراني، دلمشغول حيرت و پرسشگري خيامي، دلبستهي عرفان عاشقانه و درونکاويهاي مولانايي و در عين حال مروج لذت بردن سعديوار از زندگي اينجهاني.
| نويسنده | عباس مخبر |
| قطع | رقعي |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 256 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | 14.5 * 21.5 * |
| وزن | 350 |
| سال چاپ | 1405 |
هنوز نظري ثبت نشده است