ميگويند كه تيمور لنگ از جسارتهاي پي در پي ملا نسبت به خودش به شدت عصباني شده بود. بنابراين به جلاد امر كرد كه: همين الان او را ببريد و از گردن آويزان كنيد. جلادان ملا را دستبند زده و ميبردند. ملا بي هيچ صحبتي با جلدا همراه شد. هنگامي كه ميخواستند او را از در بيرون ببرند، تيمور گفت: دقايق آخر عمرت است، وصيتي داري بگو. ملا جواب داد: وصيتي ندارم، تنها يك خواهش دارم. تيمور گفت بگو ملا گفت: گردن من بسيار حساس و غلغلكي است. خواهش ميكنم بفرماييد طناب را به كمرم ببندند نه به گردنم.
| نويسنده | عمار عفيفي |
| قطع | رقعي |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 388 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | 14.5 * 2 * 21.5 |
| وزن | 431 |
| سال چاپ | 1398 |
هنوز نظري ثبت نشده است