پيش از رفتن، عماد گفت: آن اطلس ارغواني را به من ميدهي؟ ميخواهم با نذر تو زندگيام را آغاز كنم. آشر مكث كرد. چيزهاي بسياري را داده بود و خيلي چيزها را گرفته بود. دليلي نداشت پارچه ارغواني را بخواهد براي خود نگه دارد. به خورجينش دست برد. پارچه ارغواني را درآورد و آرام آن را به سوي عماد انداخت. بادي وزيد و پارچه در آسمان باز شد. دم غروب آسمان ارغواني شد.
| نويسنده | ناصر يوسفي |
| قطع | رقعي |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 82 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | 14.2 * 0.7 * 21.3 |
| وزن | 110 |
| سال چاپ | 1394 |
هنوز نظري ثبت نشده است