پسر چيزي نگفت. به لكه بزرگ وسط پاهايش نگاه كرد. دو دستي وسط فرمان را محكم گرفته بود. لكه داشت بزرگتر ميشد. قطرههاي ريز باران به صورتشان ميخورد. چراغهاي قرمز و سفيد و بنفش مغازهها شبيه خطهاي رنگي از كنارشان رد ميشد.
سلام كردي؟ دستشويي تو گفتي يا نه باز؟
پسر گفت: سلام كردم، كاغذ دادم.
مرد روي موتور قوز كرد. سرش را پايين آورد و توي گوش پسر گفت: چي برات آوردن؟ تشكر كردي؟
| نويسنده | وحيد افتخارزاده |
| قطع | رقعي |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 116 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | 14.5 * 0.6 * 21.5 |
| وزن | 144 |
| سال چاپ | 1394 |
هنوز نظري ثبت نشده است