روزها ميگذشتند و من هر روز صبح براي مواجه نشدن با شروين خيلي زود از خانه خارج ميشدم. در خانه هم، هر كدام بدون توجه به يكديگر كارهاي خودمان را انجام ميداديم. باورنكردني بود، اما يك هفته بود كه حتي يك كلمه هم با هم صحبت نكرده بوديم و قهركردنمان به درازا كشيده بود. روز دوشنبه عزايم بود، چون مجبور بودم سر كلاس او بنشينم.
| نويسنده | الهام قسيم |
| قطع | رقعي |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 504 |
| نوبت چاپ | 3 |
| ابعاد | 14.5 * 2.2 * 21.4 |
| وزن | 550 |
| سال چاپ | 1390 |
هنوز نظري ثبت نشده است