در پايان نمايش يکي از دو عاشق جدامانده خواهد گفت:
«تاريخ داشت جرم خودش رو در زمان فروميکرد و در همين گرانشِ تاريخ بود که زمان تغيير شکل ميداد و ما رو پسوپيش ميکرد. نه ما قرار نبود اون شب اصلاً به هم برسيم. اما اونچه مانع اتصال ما ميشد، زمان امکاني نبود، تاريخ امکاني بود.»
و بدينترتيب در تاريخي امکاني، از مکاشفات اشعياي نبي تا ترانههاي آخرالزماني پينکفلويد در زماني مشخص و مکاني منحصر احضار ميشوند. اين عاشقانهاي است که با تاريخ تصادم پيدا کرده و ناخواسته در مدار گرانش آن قرار گرفته است.
| نويسنده | محمد رضاييراد |
| قطع | رقعي |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 80 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | 14.5 * 21.5 * 1 |
| سال چاپ | 1405 |
هنوز نظري ثبت نشده است