زن: زنگ ميزنند. در را باز كن من توالتم.
مرد بيحوصله بلند ميشود در را باز ميكند. صدايي از پشت صحنه شنيد ميشود.
صدا: منزل آقاي وول؟
مرد: بله خودم هستم.
صدا: بفرماييد سفارشتان.
مرد: مگر ساعت چند است؟
صدا: پنج و نيم.
مرد: ولي من براي ساعت شش سفارش داده بودم.
صدا: به من ربطي ندارد آقا.
مرد: باشد، چارهاي نيست. اين طوري است ديگر! ممنون.
مرد بسته را ميگيرد و در را ميبندد.
مرد: هيچچيز سر وقتش نيست! هر كاري دلشان بخواهد ميكنند.
زن با لباس مندرسي وارد ميشود.
زن: كي بود؟
مرد: براي ساعت شش سفارش داده بودم الان آوردند.
زن: خوب اشكالي ندارد، جشنمان را زودتر ميگيريم... بگذار اول اين لباسها را جمع كنم.
مرد: آنها را ول كن، زود بيا كه دارد آب ميشود.
زن: (با خوشرويي) خوب پس تا آب نشده ميخوريم.
هر دو روي زمين مينشينند. مرد روزنامه را پهن ميكند.
زن: (ذوق زده) بهتر نيست روي مبل بشينيم؟
مرد: آنطوري قشنگتر است؟
زن: (با هيجان) خيلي!
هر دو با يك جست بر روي مبل مينشينند. مبل لق ميزند...
| نويسنده | هلن خانزاده اميري |
| قطع | پالتويي |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 160 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | 11.3 * 0.7 * 19 |
| وزن | 132 |
| سال چاپ | 1394 |
هنوز نظري ثبت نشده است