کلود لانتيه جواني است نقاش، با استعدادي شگرف و ساکن پاريس. توانايي او در نقاشي و ايجاد سبکي نو، توجه و تحسين همنسلانش را برميانگيزد؛ تا بدانجا که گروه دوستداران هنرهاي تجسمي، او را بهعنوان سردمدار جنبش امپرسيونيسم برميگزينند. سنتگرايان اما با آنها درميافتند و تحقيرشان ميکنند. در اين بين، کلود دل به دختري ميبازد شهرستاني، سادهدل و بيپيرايه. عشقورزي ميان ايندو، فرازوفرودهاي جذابي دارد و زورق زندگي کلود را به سواحلي ميبرد ناآشنا و دستنخورده. همهنگام، اميل زولا در قالب شخصيتي بهنام ساندوز که چندي است مفتون داستاننويسي شده بر آن ميشود تا شرح زندگاني اين نقاش و دوستان صاحبسبکش را، در چارچوب رمان تحرير کند. اما دست توانمند روزگار، طرحي ديگر براي کلود رقم زده و اين سرخوشي و دلدادگي گرفتار هزارتويي ميشود سرشار از خيانتها و ستارهسوختگي.
| نويسنده | اميل زولا |
| قطع | رقعي |
| مترجم | كتايون شهپرراد ـ آذين حسينزاده |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 512 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | * * |
| وزن | 850 |
| سال چاپ | 1403 |
هنوز نظري ثبت نشده است