مهتوك: ديشب خواب ديدم كبوتري آمده بود پشت پنجره اتاقم، چقدر قشنگ بود تا آمدم بگيرمش، پريد. جاي پنجههايش بر زمين چند قطره خون مانده بود، يك كبوتر زخمي، نزديك سحر بود كه از خواب پريدم. در هواي سنگين كركسي بالاي سپيدارها چرخ ميزد. ترسيدم.
سدوم: كبوتر زخمي، خون؟
مهتوك: انگار قلبش چكيده باشد.
سدوم: امروز ديدمش.
مهتوك: در خواب؟
سدوم: نه، در بيداري، آمدم نگاهش كنم پريد، كبوتري به سفيدي برف. يادم باشد بگويم چند كبوتر سفيد چتري برايت بياورند...
| نويسنده | جواد مجابي |
| قطع | رقعي |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 88 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | 14.5 * 0.5 * 20.3 |
| وزن | 107 |
| سال چاپ | 1394 |
هنوز نظري ثبت نشده است