يک روز زيباي تابستاني، مردي سالخورده، مهاجري روس، در محوطهي بيروني رستوراني پر از مهمان در شهري کوچک در اروپاي غربي ميميرد.
ويرين، ميهمان هميشگي، يا طبق نام ثبت شده در گذرنامه، آقاي ميخالسکي، عادت دارد هميشه طوري وسط مهمانان ديگر رستوران، با صداي کارد و چنگالهاشان بنشيند که کسي متوجهش نشود. اما در اين روز خاص، داخل رستوران تقريباً پر بود و تنها جاي خالي بيرون آن در انتهاي تراس، در کنار درختي پر از شاخه و برگ بود.
نيشي ناگهاني، گويي زنبوري او را گزيده است، ويرين را وادار ميکند با کف دست به طور غيرارادي به گردن خود بزند. وقتي بر ميگردد، مردي را ميبيند که سوار اتومبيلي با پلاک خارجي ميشود. خيلي زود مجبور ميشود بپذيرد که در دامي افتاده است که از آن ميترسيد: دستان دراز دستگاه اطلاعاتي روسيه سرانجام پس از تقريباً سي سال به خائن تبعيدي رسيده است.
غير قابل رديابي (نيوفايت) هم داستاني هيجانانگيز و هم قطعهاي از تاريخ معاصر روسيه است، نوشتهي يکي از جالبترين نويسندگان روسي معاصر. سرگئي لبدف درباره گذشته نمينويسد، بلکه درباره امروز مينويسد.
| نويسنده | سرگئي سرگيويچ لبدف |
| قطع | رقعي |
| مترجم | سعيد مقدم |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 272 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | 14.5 * 21.5 * 2 |
| وزن | 300 |
| سال چاپ | 1404 |
هنوز نظري ثبت نشده است