وقتي روبي صبح تولد ده سالگياش از خواب بيدار شد، چيزي در وجودش تغيير كرده بود. تغييري ترسناك كه پدر و مادرش مجبور شدند او را در گاراژ حبس كنند و به پليس زنگ بزنند. تغييري كه او را به اردوگاه بازپروري تورموند فرستاد كه در آنجا رفتار وحشييانهاي با بچهها داشتند.
شايد روبي از بيماري ناشناختهاي كه بيشتر بچههاي آمريكا را كشت جان سالم به در برده بود، اما او و بقيه بچهها با چيزي بسيار بدتر مواجه شدند:
تواناييهاي وحشتناكي كه نميتوانستند كنترلشان كنند.
حالا روبي شانزده ساله بسيار خطرناك است. اما وقتي حقيقت در مورد تواناييهايش - حقيقتي كه از همه، حتي عوامل اردوگاه پنهان كرده - آشكار ميشود و به زحمت از اردوگاه فرار ميكند، به گروهي از بچههاي فراري ديگر برميخورد. آنها طي سفرشان براي پيدا كردن رودخانهي شرقي، جايي كه براي بچههايي مثل آنها همچون بهشتي امن است، بايد از دست تعقيب كنندهها هم بگريزند، از جمله سازماني كه دست به هركاري ميزند تا از روبي در جنگ عليه دولت استفاده كند.
روبي در مقابل انتخابي وحشتناك قرار گرفته است، انتخابي كه شايد بهاي آن از دست دادن تنها شانسش براي يك زندگي ارزشمند باشد.
| نويسنده | الكساندرا بركن |
| قطع | رقعي |
| مترجم | سمانه افشار حاتم |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 448 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | 13.8 * 3 * 21 |
| سال چاپ | 1398 |
هنوز نظري ثبت نشده است