ايرنا براي آن که دوستش را در وضعيت دشواري قرار بدهد، گفت: «اما اگر به کشورم برگردم، ديگر همديگر را نخواهيم ديد.»
اين عوام فريبي عاطفي به جايي نرسيد. صداي سيلوي گرم و صميمانه شد: «عزيزم به ديدنت خواهم آمد! قول مي دهم، قول مي دهم!»
رو به روي هم، بالاي سرِ دو فنجان خالي قهوه نشسته بودند. وقتي سيلوي خم شد و دستش را گرفت، ايرنا اشک هاي ناشي از احساسات را در چشم هايش ديد.
«اين بازگشت بزرگ تو خواهد بود.» و دوباره: «بازگشت بزرگ تو.»
پسر گمشده بار ديگر در خانه، کنار مادرِ سالخورده اش است؛ مردي که سرنوشت بي رحمْ از محبوب جدايش کرده بود، نزد او بازمي گردد؛ خانه? پدري که همه? ما در درون خود حملش مي کنيم.
| نويسنده | ميلان كوندرا |
| قطع | رقعي |
| مترجم | فروغ پورياوري |
| نوع جلد | گالينگور ـ كاوردار |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 128 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | 14.5 * 0.8 * 21.5 |
| وزن | 200 |
| سال چاپ | 1404 |
هنوز نظري ثبت نشده است