در دل زمستاني سخت در جزير? ججو، جايي که برف يادآور خاطرات مدفون است، داستان وداع نميکنم اثر هان کانگ آغاز ميشود. اين کتاب صرفاً روايتي از گذشتهاي دردناک نيست؛ سيري است در هزارتوي ذهن و مواجههاي عميق با لايههاي پنهان حافظه و تروماي تاريخي که در تاروپود زندگي شخصيتها تنيده شده است. هان کانگ با نثري شاعرانه و تصاويري بکر، مرز ميان واقعيت و رؤيا را کمرنگ ميکند و خواننده را به سفري دروني ميبرد. در اين سفر، نه با وداعي سرراست، بلکه با حضور مداوم غيابيافتگان روبهرو ميشويم؛ پژواکهايي از گذشته که در زمان حال طنيناندازند و مفهوم عشق و فقدان را بازتعريف ميکنند. وداع نميکنم قصه به دوش کشيدن بار سنگين تاريخ است، روايت کساني که زخمها را زندگي ميکنند و در ميان برف و سکوت، به دنبال راهي براي ادامه دادن ميگردند. اين کتاب دعوتي است به درنگ، به حس کردن سرماي واقعيت و گرماي خاطره، و به تأمل در آنچه از دست ميدهيم و آنچه هميشه با ما ميماند.
| نويسنده | هان كانگ |
| قطع | رقعي |
| مترجم | سارا مقدمثابت |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 244 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | 14.5 * 21.5 * 2 |
| وزن | 320 |
| سال چاپ | 1405 |
هنوز نظري ثبت نشده است