اين کتاب داستان زوجي بينام است که در داستان صرفاً زن و شوهر خوانده ميشوند. زن در دانشگاه نويسندگي درس ميدهد و مشغول نوشتن رماني است که گويا همين کتاب است. شوهر صدابردار است و عاشق موسيقي. اصوات محيط و شهر را صدابرداري و در برنامهي راديويي خود پخش ميکند. بعد از يکبار زايمان ناکام، اينبار بچهدار شدهاند.
.
داستان حکايت روزمرگيها، کسالتها، سوءظنها و خرده خيانتهاي زناشويي است. مخاطب در اين کتاب انگار که سوار بر يک ترن هوايي باشد، با سرعتي ديوانهوار در ميان جملات و بندهاي کوتاه و پارهپاره پيش ميرود و در اطرافش چشمانداز گذرايي از نقلها، متلها و خاطرههاست. مجموعهاي فلشفيکشن.
بخشي از کتاب:
«روي تخت دراز ميکشيديم و تو کاسهي سرم را طوري بغل ميزدي که انگار چيز شکستني و آسيبپذيري است که بايد مراقبش باشي. ميگفتي: ازم دور نشو. چرا انقدر دوري؟»
| نويسنده | جني افل |
| قطع | پالتويي |
| مترجم | محمدرضا فرزاد |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 148 |
| نوبت چاپ | 2 |
| ابعاد | * * |
| وزن | 200 |
| سال چاپ | 1405 |
هنوز نظري ثبت نشده است