وقتي، كه رود حادثه، از پيچ و تاب ماند.
سيلاب آسياب زمان از شتاب ماند.
ميرفتي و، مسير عبورت سرابها.
در جادهاي، كه كودك اشكم به خواب ماند.
يك آسمان ستاره، به چشمم شكفته است.
تا بارشي شگفت، به رنگ سحاب ماند.
در لحظه شكفتن ياس نگاه تو.
روح درنگ من، به هواي شتاب ماند.
اي شوكت هميشه باران، درين بهار.
بيتو نگاه پرسش گل، بيجواب ماند.
در آن كسوف درد، كه خورشيد ميگريست.
تنپوش آفتاب، به روي طناب ماند.
در سايه سار تاك نگاهت، نماز كرد.
چشمان خيس عشق، كه مست شراب ماند.
خورشيد عشق، داشت نشان از نگاه تو.
كاين گونه صبح، در عطش يك شهاب ماند.
| نويسنده | اكبر بهداروند |
| قطع | رقعي |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 128 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | 14.4 * 0.8 * 20.4 |
| وزن | 155 |
| سال چاپ | 1394 |
هنوز نظري ثبت نشده است