1971، سال اسپاگتي بود. در آن سال اسپاگتي ميپختم تا زندگي كنم و زندگي ميكردم تا اسپاگتي بپزم. بخار مواجي كه از قابلمه آلومينيومي بلند ميشد و صداي قلقل كردن سس گوجه فرنگي كه در حال جوش آمدن بود، به من حس خوبي ميداد و سر حالم ميكرد.
از سوپرماركتي كه مخصوص غذاهاي وارداتي بود، قابلمهاي آنچنان بزرگ خريدم كه يك سگ ژرمن شپرد هم ميتوانست در آن حمام كند، يك تايمر مخصوص پخت غذا و ادويهها و چاشنيهايي با اسمهاي عجيب و غريب هم خريدم. يك كتاب آشپزي مخصوص روشهاي پخت اسپاگتي خريدم و ده دوازده عدد گوجه فرنگي. بوي سير، تره فرنگي و روغن سالاد همگي در هم ميآميخت و فضاي آپارتمان تك خوابه مرا انباشته ميكرد و جذب هر گوشه و كناري ميشد. خانه انگار بوي فاضلابهاي قديمي را گرفته بود.
در دوران اسپاگتي در سال 1971 اتفاق ويژهاي افتاد...
| نويسنده | هاروكي موراكامي |
| قطع | رقعي |
| مترجم | شهاب حبيبي |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 156 |
| نوبت چاپ | 1 |
| ابعاد | 14.5 * 0.7 * 21 |
| وزن | 184 |
| سال چاپ | 1394 |
هنوز نظري ثبت نشده است