وقتي ماريو بارگاس يوسا، نويسندهي نامدار پرويي و برندهي جايزهي نوبل ادبيات دست به قلم ميبرد تا کتاب «قبيله عليه آزادي» را خلق کند، در واقع تابلويي تمامرخ از نبرد دروني خودش با ايدئولوژيهاي زمانه را ترسيم ميکند. اين اثر بيش از آنکه يک مانيفست سياسي خشک يا يک متن آکادميک باشد، يک خودزندگينامهي فکري و يک اعترافنامهي شجاعانه است. يوسا در اين کتاب نقاب رماننويس را کنار ميگذارد و در قامت يک تحليلگر، مسير پرپيچخم عبور خود از مارکسيسم و شيفتگي دوران جوانياش به انقلاب کوبا را روايت ميکند؛ سفري فکري که سرانجام او را به لنگرگاه ليبراليسم کلاسيک و دفاع از دموکراسي بازار آزاد ميرساند. جذابيت کار يوسا در اين است که او از زاويهي ديد شخصي به سراغ نظريات کلان ميرود و نشان ميدهد که چطور سرخوردگي از چهرههايي مثل ژان پل سارتر و ساختار پيشبينيپذير چپ، او را به بازخواني فيلسوفان و اقتصادداناني واداشت که پيش از آن شايد با عينک تعصب به آنها نگاه ميکرد.
اصطلاح «نداي قبيله» که يوسا آن را به عنوان هستهي مرکزي و نام اصلي کتاب انتخاب کرده، يک استعارهي عميق روانشناختي و جامعهشناختي است که ريشه در واژگان کارل پوپر دارد. اين مفهوم به تمايل بدوي، ريشهدار و ناخودآگاه انسانها براي فرار از بار سنگين مسئوليتهاي فردي و پناه بردن به آغوش امن اما خفهکنندهي تودهها اشاره ميکند. جامعهي مدرن با وجود تمام پيشرفتهايش، هنوز هم با اين کشش غريزي دستوپنجه نرم ميکند؛ تمايلي که انسان را وا ميدارد تا استقلال فکري خود را به يک رهبر کاريزماتيک، يک حزب يا يک مرام اشتراکي واگذار کند تا در عوض، طعم تسکيندهندهي تعلق به گروه را بچشد. از نظر يوسا اين دقيقا همان نقطهاي است که فاشيسم، ناسيوناليسم افراطي، کمونيسم و پوپوليسم معاصر از آن تغذيه ميکنند. وقتي قبيله بر فرد ارجحيت پيدا ميکند، آزادي بيان اولين قرباني مسلخ است. او با کالبدشکافي اين پديده نشان ميدهد که دموکراسيهاي ليبرال با وجود تمام نقصها و بحرانهاي ساختاريشان، تنها سد دفاعي بشريت در برابر اين نيروي گريز از مرکز و بدوي هستند، چرا که برخلاف نظامهاي جزمانديش، به تفاوتهاي فردي احترام ميگذارند و حقيقت را انحصاري نميدانند.
ساختار اين اثر برخلاف جريان سنتي کتابهاي فلسفي، بر پايهي هفت پرترهي زنده و پويا از متفکراني بنا شده که معماران فکري يوسا بودهاند. او در هر بخش به سراغ يک چهره ميرود؛ از آدام اسميت و پيوند ناگسستني اقتصاد آزاد با اخلاق انساني ميگويد تا خوزه اورتگا اي گاست و هشدارهايش دربارهي خطرات سقوط جامعه به ورطهي تودهگرايي افراطي. او با دقتي ستودني انديشههاي فريدريش هايک در نقد برنامهريزي متمرکز دولتي را در کنار تز «جامعه باز» کارل پوپر قرار ميدهد تا نشان دهد چگونه اقتصاد و سياست آزاد متمم يکديگرند. لحن نويسنده هنگام بررسي ريمون آرون، آيزايا برلين و ژان فرانسوا رول، سرشار از درک عميق دانشجووار است؛ گويي او تکتک اين نظريات را در زندگي روزمره و فعاليتهاي سياسي خود لمس کرده است. به ويژه در تبيين تفاوت آزادي مثبت و منفي برلين، يوسا به خوبي نشان ميدهد که چطور مفاهيم انتزاعي ميتوانند سرنوشت عيني يک ملت را تغيير دهند. کتاب «قبيله عليه آزادي» در نهايت يک دعوتنامه براي تفکر مستقل است؛ متني ارگانيک و پويا که به ما يادآوري ميکند پاسداري از آزادي فردي نه يک انتخاب لوکس، بلکه يک مبارزهي دائمي و روزمره در برابر وسوسهي فروپاشي در تودههاي بيشکل است.
| نويسنده | ماريو بارگاس يوسا |
| قطع | رقعي |
| مترجم |
|
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 254 |
| نوبت چاپ | 2 |
| ابعاد | * * |
| وزن | 300 |
| سال چاپ | 1405 |
هنوز نظري ثبت نشده است