جوون بودم، گشنه و لب به خمره در تقلاي نويسنده شدن. بيشتر مطالعاتم رو تو كتابخونه عمومي وسط لسآنجلس انجام ميدادم و هيچ كدوم از چيزهايي كه ميخوندم به من يا خيابونها و آدمهاي دور و برم ربطي نداشت. يه جوري بود كه انگار همه فقط با كلمات بازي ميكردن و اونهايي كه تقريبا هيچي براي گفتن نداشتن، همونهايي بودن كه نويسندههاي درجه يك به حساب مياومدن. نوشتههاشون تركيبي بود از ظرافت و فرم و صناعت، و همينها بود كه خونده ميشد و تدريس ميشد و هضم ميشد و دفع ميشد...
| نويسنده | جان فانته |
| قطع | رقعي |
| مترجم | بابك تبرايي |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 252 |
| نوبت چاپ | 5 |
| ابعاد | 14.5 * 1.5 * 21.5 |
| وزن | 231 |
| سال چاپ | 1397 |
هنوز نظري ثبت نشده است