«وقتي چيزي مثل آن چه آن روز صبح در خانه جون اتفاق افتاد پيش ميآيد و ناگهان احساس ميكني كوچكترين و ضعيفترين آدم روي زميني. اين كه هيچ كاري كه كوچكترين اهميتي داشته باشد، از دستت برنميآيد. اين كه هيچچيز اهميتي ندارد و براي همين است كه وقتي به كاري برميخوري كه از دستت برميآيد، انجامش ميدهي و من هم همين كار را كردم.» هيچوقت خانهاي داشتهاي؟ داستان قضاوتهاست در پي اتفاقي شوم. قضاوتهايي كه ديگران ميكنند و قضاوتهايي كه ما ميكنيم درباره ديگران و درباره خودمان. بيل كلگ با شخصيتپردازي دقيق و بازگو كردن ماجرا از زاويه ديد افراد مختلف نشان ميدهد چقدر اين قضاوتها ميتوانند بيگذشت و بيرحمانه باشند، حتي و شايد به خصوص وقتي طرف آنها خودمان هستيم.اما وقتي مصيبتي پيش ميآيد همه تغيير ميكنند و حقيقت درباره گذشته سرانجام رخ مينمايد و در اين ميانه انسانيت به بهترين وجه در بخشش و اميد جلوهگر ميشود.
| نويسنده | بيل گلك |
| قطع | رقعي |
| مترجم | محمد حكمت |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 288 |
| نوبت چاپ | 3 |
| ابعاد | 14.2 * 21.2 * 1.5 |
| وزن | 323 |
| سال چاپ | 1397 |
هنوز نظري ثبت نشده است