آسانسور آنقدر پايين رفت تا اينكه درش به راهرويي بينهايت زشت و منزجر كننده باز شد كه در انتهايش اتاق عمل قرار داشت، و دكتر اسميت با روپوش جراحي و ماسك سفيد در آن ايستاده بود و در آن لباس ديگر شباهتي به دكتر اسميتي كه قبلا ديده بود نداشت ـ ميتوانست دكتر اسميت نباشد، ميتوانست كاملا آدم ديگري باشد، كسي كه در خانوادهاي مهاجر و فقير به نام اسمولويتز بزرگ نشده بود، كسي كه پدرش چيزي از او نميدانست، كسي كه هيچكس نميشناختش، كسي كه اتفاقي سر از اتاق عمل درآورده بود و يك چاقو به دست گرفته بود. در آن لحظه وحشتناكي كه ماسك بيهوشي را نزديك صورتش ميآوردند، حاضر بود قسم بخورد كه جراح، هر كس كه بود، زير لب گفت: «الان تبديلت ميكنم به يه دختر. »
| نويسنده | فيليپ راث |
| قطع | رقعي |
| مترجم | پيمان خاكسار |
| نوع جلد | شوميز |
| زبان | فارسي |
| تعداد صفحات | 140 |
| نوبت چاپ | 6 |
| ابعاد | 14 * 0.6 * 21 |
| وزن | 150 |
| سال چاپ | 1399 |
هنوز نظري ثبت نشده است